عبد الله قطب بن محيى

90

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

طهارتند هرگز به اين غفلت مبتلا نشوند كه كارى بىحضور نيّت كنند ، آرى : بىتماشاى صفت‌هاى خدا * گر خورم نان در گلو گيرد مرا با آنكه نيّت متابعت رخصت اگر به هيچ وجه حاضر نباشد ، نه بر سبيل تحصيل و نه بر سبيل استصحاب به آنكه جاهل باشد به اباحت و مع ذلك ارتكاب كند ، به اين مبادرت و جرأت و بىمبالاتى آثم است . ديگر التماس كرده بود كه نامه‌اى كه در آن شرح عيون جنت كرده‌ايم و باز نموده كه كافور و زنجبيل و سلسبيل و تسنيم ، هر يك ، تعلّق به كدام طايفه دارد ، براى وى بفرستيم تا نسخه كند و به آن انتفاع يابد . چنين نامه يادم نيست كه كى نوشته‌ام ، و به كه نوشته‌ام ، اما چون تو را تعطّش آن هست ، براى تو شرحى از آن ، در اين نامه بنويسم ، باذن اللّه تعالى . بدان كه مؤمنان دو گروه‌اند : محققان و اصل كه اهل قلبند و سالكان صادق كه اهل سمعند ، قوله تعالى : إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ . « 1 » و طايفهء اوّل را سه لقب است : « سابقان » ، « عباد اللّه » ، « مقربين » و اگرچه اين القاب سه‌گانه بر يك ذات وارد است ، اما هر لقبى به اعتبار صفتى است جداگانه ، تسميهء ايشان به سابقان از روى اتّصاف ايشان است به محبت براى آنكه محبت گرم است و گرمى مقتضى غليان است و حركت و مبادرت ، و چشمه‌اى كه خداى عزّ و جلّ براى ايشان به پاداش اين صفت آماده فرموده « زنجبيل » نام دارد ، براى آنكه زنجبيل به طبع گرم است ، پس مشاكل حال و ملايم مذاق ايشان است ، و سلسبيل نيز گويند ، براى سلاست و سرعت انحدار آن ، چنانچه زنجبيل اشارت به مبدأ باشد كه حرارت است و به سلسبيل به غايت كه حركت و سلاست است .

--> ( 1 ) . سوره ق ، آيه 37 « قطعا در اين [ عقوبت‌ها ] براى هر صاحبدل و حق‌نيوشى كه خود به گواهى ايستد عبرتى است » .